شبگرد عاشق |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
.0.
...
-گارسون: چی داشتین؟ما: و تا 27 ام و دو تا 25ام تو سال 86
- گارسون: همینا فقط؟چیز دیگه ای نبود؟
ما: چرا زیاد بود...همه ی روزها...همه ی شبها...همشو بگیم؟
- گارسون: نه ..نمیخواد...زیادن ...همینارو حساب کنم؟
ما: آره ممنون...
- گارسون: اینم صورت حسابتون
( صورت حسابمون این پایین بود!)

27 بهمن 86
ساعت 19:28
| لینک | یکشنبه ٤ آذر ،۱۳۸٦ - ميثم |
waNt To Me
خواسته هایم
همین است...
به کوچکی یک kinder
دیواری که 60 متر را محاصره کند...
جعبه ای 86 سانتی ...و هنگامی که نسکافه ای را برایم داخل ماکروفر گرم میکنی صفحه ای داخل گرامافونی بلغزد
یک تخت و فرش و مبل که بشود روی هر سه خوابید!
یک مجسمه ی اهل زیمبابوه ! دفترچه ای و میز و قلمی و نور ملایمی و چند شمع پر ضخامت و روشن
کمی هم باران ببیارد و لحظه ها را با هم گوش دهیم
و مهمتر از همه همین که تو کنارم باشی...
همین ها کافیست
چه تصور خسته ای !
اشک میریزم و به همین ها فکر میکنم
چه چشمان بی تابی !
چه بغض عظیمی
چه دستهای لرزانی
چه لبهای تشنه ای
...
ساعت لحظه های با تو بودن را میخواند
ساعتم در گذشته است
من در حال و تو در آینده
نمیدانم گره ها را چه کسی باز میکند
میترسم گره را کور کنم !
میترسم تیز دندانی گره را باز کند و با طناب خودش پاپیونی بسازد!
...
شاید اگر نامش را اضافه کنم به این خطوط آرزوهای کوچکم
به احترامش بلند شوند
...
بهمن 86
| لینک | یکشنبه ٤ آذر ،۱۳۸٦ - ميثم |
13 ها ...

دیگر سیزده ها نحس نیستند
سیزده ها شاید جاودانه شوند
همه چیز از یک سیزده شروع می شود
یک سیزده پر التهاب
در این یکسال من و تو هر کدام یک فرشته داشتیم
فرشته ی من روبرویت است آن هنگام که در آیینه ها مینگری
اگر کمی به یونگ اعتقاد داشته باشی
میبینی که بیراهه نمی گویم...چند سال بعد...
شبی که از آسمانش باران و از دیوارهایش عشق میچکد
و همین بودن تو برایم بس است...
درخشش ابدی یک ذهن بی نقص-13آذر 86
| لینک | یکشنبه ٤ آذر ،۱۳۸٦ - ميثم |
نستا

نام: آلساندرو
نام فاميل: نستا
تولد: 19 مارس 1976
محل تولد: رم
قد: 187
وزن: 79
لقب: ساندرو
وضعيت: متأهل
داراي همسري به نام گابريلا پانوتزي
هنرپيشه مورد علاقه: دمي مور
خواننده مورد علاقه: ليگبوي
ماشين: او داراي يك گلف است و پيش از اين پورشهاي داشت كه به علت سرعت زياد آن را فروخته است.
علايق: بيليارد، بازيهاي رايانهاي (فوتبال و فرمول يك)، جست و جو در اينترنت، شنا، تنيس و تماشاي فيلمهاي سينمايي.
غذاي مورد علاقه: جينوچي
شماره شانس: 13
رنگ محبوب: آبي
الساندرو نستا یکی از ثروتمند ترين و محبوبترین مدافعان ایتالیا و جهان می باشد که در تاریخ 19 مارچ 1976 در شهر رم و در یک خانواده متوسط به دنیا آمد.بر خلاف خیلی از فوتبالیست های معروف دیگر او فوتبال را روی اتفاق و به خاطر اینکه درهمان ۵ سالگی کمر درد گرفت و به توصیه دکتر باید رو به فعالیت های ورزشی می آورد تا وضعش بهتر شود فوتبال را انتخاب کرد و رفته رفته قدرت خود را در رشته فوتبال احساس کرد.الساندرو از همان آغاز کودکی عاشق تیم فوتبال لاتزیو بود و پدرش هم به این خاطر اسم او را در آکادمی فوتبال لاتزیو نوشت.
الساندرو از همان کودکی نبوغ و استعدادش را در فوتبال به خصوص در دفع توپ در پست مدافع مرکزی نشان داد و همین امر باعث شد تا کادر فنی جونان لاتزیو به او توجه خاصی بکنند و او در نهایت آرزوی پدرش را براورده کرد و پیراهن لاتزیو را بر تن کرد و الساندرو تبدیل به ستاره این تیم شد و به محبوب ترین رمی هوادار لاتزیو تبدیل شد نستا به قدری جذاب و دوست داشتنی بود که هوادران رم که رقیب و مخالف این تیم رمی هست هم او را دوست داشتند و برای او هورا می کشیدند از این رو به نستا و توتی محبوب شهر رم می گویند.
نستا همراه با ستارگان دیگری از این تیم همانند میهایلویچ-استانکویچ و چند تای دیگر به قدری خوب کار می کرد که لاتزیو به یکی از قدرت های ایتالیا تبدیل شده بود و روز به روز به محبوبیت این تیم افزوده می شد و در سال 1999 قهرمانی اسکودتو را بدست آوردند.
نستا در سال ۱۹۹۸ با رفیق صمیمیش گابریلا پانوزی ازدواج کرد . گابریلا که برخلاف نستا اصلآ خوش قیافه نیست و همچنین سیگاری هم هست باعث ناراحتی و نارضایتی نستا شده و الساندرو برای ترک این عادت سعی میکنه او رو به ورزش روی بیاره ( به خصوص بدنسازی ) تا سیگار کشیدن رو ترک کنه.
نستا ۲ برادر و ۱ خواهر داره که متاسفانه خواهرش در سال ۲۰۰۰ بر اثر سانحه رانندگی جان خودش رو از دست میده تا تلخ ترین خاطره نستا در زندگی اش رخ بده.
محبوب ترین بازیکن تیم لاتزیو در سال ۲۰۰۲ در میان انبوهی از اشکهای هواداران لاتزیو این تیم رو ترک کرد و به آث میلان نقل مکان کرد تا این بار محبوب میلانیها بشه.و در همان سال قبل از بازی با بارسلونا به نستا خبر دادند که دوست صمیمی اش که پسر عمویش هم بود و فوتبالیست هم بوده بر اثر سانحه رانندگی در گذشته تا یکی دیگه از بدشانسی های این مدافع محبوب رخ بده.
الساندرو بدشانس در تورنومنت های بزرگ نظیر جام جهانی هم شانسی نداره که همون طور که میدونید در جام ۱۹۹۸ و ۲۰۰۶ که ایتالیا قهرمان شد بدلیل مصدومیت و نستا قادر به ادامه بازیها نشد.
بهترين دوست نستا داميانو توماسي ستاره سابق رم است. او و كاناوارو از تيم زير 16 سالههاي ايتاليا پا به پاي هم در عرصه ملي حضور داشتهاند. نستا در اردوهاي تيم ملي با دلوكيو و كاناوارو هم اتاق ميشود. نستا عاشق شكلات است. يك بار در تعطيلات فصل 1999 به تنهايي 3 كيلو شكلات خورد و وضعيت فيزيكي خود را به بدترين شرايط رساند، با اين حال او هيچگاه نميتواند از شكلات دل بكند.
نستا 3 سگ به نامهاي پيتو، فرناندو و برناردو دارد. او هيچگاه به سؤالات راجع به زندگي شخصي خود جواب نميدهد، زيرا معتقد است زندگي شخصي او تنها متعلق به خودش است. نستا به خانه قديمي مادربزرگش علاقه زيادي دارد. خانه مادر مادر او چشم اندازي دارد كه نستا ميتواند با ايستادن جلوي در و پنجرههاي آن دنيا را ببيند و احساس آرامش كند.
بزرگترين آرزوي نستا فتح جام جهاني با تيم ملي ايتاليا است. كه اميدوار است در جام جهاني آلمان كه در خرداد سال آينده برگزار ميشود بتواند آن را جامه عمل بپوشاند.
به الساندرو نستا لقب آسپ رو دادن و با این اسم صداش میکنند. از خصوصیات نستا این هست که بازیکنی است همیشه از حاشیه در فوتبال وحشت داره و فرار میکنه و به قدری کم حاشیه هست که رسانه ها هیچ وقت او را پیدا نمی کنند. اکثر اوقات فراغتش در خونه می گذره .کتاب هم میخونه و موسیقی کلاسیک گوش می کنه و همچنین فیلم می بینه در ضمن خوابیدن رو هم خیلی دوست داره.
ميثم درخشنده
| لینک | یکشنبه ٤ آذر ،۱۳۸٦ - ميثم |
سفر...

بزرگ مینویسم روی تخته
زندگی بدون تو خیلی سخته
بازم مجبورم ازت دور بشم
منم پروانه و تویی یک شمع
لحظه ی جدایی خیلی بده
خدا چرا این لحظه رو آفریده؟
دوست دارم همیشه پیشم بمونی
آوازه عشق رو با من بخونی
اما فاصله این اجازه رو بهم نمیده
انگار بودن من با تو خیلی بعیده
بودن من و تو داره میشه یه رویا
رویایی که همیشه میمونه با ما
دلم تنگ میشه واسه نفسهات
واسه لمس کردن دو تا دستات
یه وقت منو فراموش نکنی!
به حرف کسه دیگه گوش نکنی!
دارم میرم تو فصل زمستون
دلت خوش باشه که میاد بارون
یه روزی بر میگردم که خیلی دیره
روزی که دستمو کسی نمیگیره!
۱۲شهریور ساعت ۰۵:۳۹
| لینک | سهشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٦ - ميثم |
مرا ببین...

دلم تنگه،دلم تنگه
دلت از آهن و سنگه
غرور له شده را بین
نگاهه فتاده بر زمین
ببین بغض فرو خورده
فراوان آرزوی باد برده
ببین اشکهای نیمه شب
ببین حرارتِ عشق و تب
ببین خسته و ناتوان
کلاغی سیاه در آسمان
ببین هق هقِ پنهانی
موی سپید در جوانی
ببین شعر و شب و گریه
ببین تاریکی و سایه
ببین کابوسهایم را
ببین خاموشی فانوسهایم را
ببین بغض صدایم را
ببین اندازه ی عمق نگاهم را
ببین از تو چه میخواهم
گویی خیال خام میبافم
ببین یا تو شوی چون من
ببین یا من شوم چون تو
ولی من میریزم چون برگ
در این فصل خزان تو
۵شهریور ساعت ۰۵:۲۸
| لینک | جمعه ٩ شهریور ،۱۳۸٦ - ميثم |
تو گفتی...

بهم گفتی خداحافظ
به دلگیریه غروب قرمز
و من باور نکردم آن را
فراموشی این عشق گران را
بهم گفتی که من میرم
نگفتم بی تو میمیرم
گناهم نگفتن این بود
حسرتم دلیلش همین بود
بهم گفتی فراموشم کن
آتش گرفتم،خاموشم کن
حرفهایت برایم سنگین است
آسمان دلت انگار رنگین است
بهم گفتی بهتر از تو زیاده
پناه میبرم به خدا و مهر و سجاده
فقط خدا حرف منو میفهمه
هرچقدر اشک بریزم بازم کمه
و تو رفتی و دور شدی
برای ندین عشقم کور شدی
و من ماندم و تنهایی
ای داد از غم جدایی
۲۸مرداد ساعت ۰۶:۱۷
| لینک | جمعه ٩ شهریور ،۱۳۸٦ - ميثم |
ما که به هم نمیرسیم...

ما که به هم نمیرسم
حتی با نذر و نیاز
دلیلش معلوم نیست
شاید این باشه یه راز
ما که به هم نمیرسم
دست منو رها کن
برای آخرین بار
اسم منو صدا کن
ما که به هم نمیرسم
بذار فریاد بزنم
شاید با این کار
بتونم ازت دل بکنم
ما که به هم نمیرسم
بذار منم گریه کنم
با چند قطره اشک هم میتونم
خاطراتتو زنده کنم
ما که به هم نمیرسم
دل من دیگه مسافره
قلبت رو خالی کن از یاد ِ من
بذار واسه خودش بره
ما که به هم نمیرسم
بودن دیگه صلاح ما نیست
با اینکه میبینم
جدایی تو نگاه ما نیست!
۶شهریور ساعت ۰۵:۱۴
| لینک | جمعه ٩ شهریور ،۱۳۸٦ - ميثم |
رنگ تو...

تو فکر کنم آبی باشی
واسه دریای دلم ماهی باشی
من تورو آبی رنگ میکنم
برای بی تو بودن گاهی سعی میکنم
تو فکر کنم زرد باشی
تو پاییز دلم طوفانی زرد باشی
من تورو زرد رنگ میکنم
تو نباشی حتی فکر مرگ میکنم
تو فکر کنم سرخ باشی
تو باغ دلم یه گل رُز باشی
من تورو سرخ رنگ میکنم
جای همه رو تو قلبت تنگ میکنم
تو فکر کنم سبز باشی
تو قلبم محجوم به حبس باشی
من تورو سبز رنگ میکنم
بخاطرت با همه ی دنیا جنگ میکنم
تو فکر کنم سفید باشی
روزنه ای از امید باشی
من تورو سفید رنگ میکنم
شب و روزم فقط به تو فکر میکنم!
۲۷مرداد ساعت ۲۱:۰۸
| لینک | جمعه ٩ شهریور ،۱۳۸٦ - ميثم |
میمیرم...

میمیرم اگه یه روزی تو نباشی
یااینکه بخوای از دل من جدا شی
اگه بری و هیچوقت برنگردی
روزها میگذره برام اما به سختی
میمیرم اگه یه روزی تو بری از پیشم
اون روز تبدیل به یه سنگ میشم
دیگه زندگی واسم معنا نداره
دلم میخواد بجای بارون آتیش بباره
میمیرم اگه یه روزی تو نخندی
درهای عشقت رو روم ببندی
خوشی و لبخندت آرزومه
عکست هنوزم پیش رومه
میمیرم اگه یه روزی تو گریه کنی
با خندت میتونی منو زنده کنی
اگه عشق رو ببینم تو چشات
دوست دارم رو میشنوم از رو لبات
میمیرم اگه نرسی به آرزوت
خدا رو قسم میدم به آبروت
حتی اگه آرزووت مردن منه
ازش میخوام از من بگذره!
۲۸ مرداد ساعت ۰۵:۳۰
| لینک | جمعه ٩ شهریور ،۱۳۸٦ - ميثم |
فردا...

دلم خوشه به فردا
که دیگه نباشم از تو جدا
تو نباشی من خیلی تنهام
من میمونم و کوله بار غمهام
دلم خوشه به فردا
دیروز چه روزی بود خدا؟
همش حسرت،گریه و شکستن
درهای رحمت را گویی به رویم بستند
دلم خوشه به فردا
فقط برای شنیدن یک صدا
تا شاید غمها را فراموش کنم
به حرف عشقم گوش کنم
دلم خوشه به فردا
شاید که از آسمون برسه ندا
که به کسی که دوست دارم میرسم
بالاخره طعم عشق رو میچشم
دلم خوشه به فردا
وعده ی دیدارمون روز جزاء
گناهم کنار گذاشتن عشقمه
آتیش جهنم هم واسم کمه!
۱۶ مرداد ساعت ۱۴:۳۰
| لینک | جمعه ٩ شهریور ،۱۳۸٦ - ميثم |
زندانی...

شده ام زندانی در افکارم
حرفِ دیگری برای گفتن ندارم
بر لبانم مهر سکوت خورده است
شادی و لبخند برایم مرده است
کوچه های مغزم بن بستند
مشکلات جاده های خوشبختی را بستند
چند متر جلوتر دوربرگردان میبینم
ای کاش برنگردم و همینجا بمیرم
فکر که میکنم دیوانه میشوم
راهی بت خانه میشوم
فریاد میزنم که خدای من کجایی؟
ندا می آید که بت خانه نیست جای گدایی
کاش راهی برایم باز شود
ناله ام تبدیل به آواز شود
ببینم از زندگی روی خوش
رنج و سختیش که مرا کُشت
حبس ابد حکم قاضی من است
در محکمه ام،قاضی احساس من است
مینشینم و افکارم را میبافم
من از زمین و زمان کلافم!
۱۳مرداد ساعت ۲۰:۵۵
| لینک | جمعه ٩ شهریور ،۱۳۸٦ - ميثم |
بارون...

دوست دارم بارون بگیره
تردید و دو دلی بمیره
بارون بشوره بدی هارو
خدا بیشتر ببینه ما رو
دوست دارم بارون بگیره
یا برف بیاد و رو زمین بشینه
شهر رو سفید پوش کنه
خدا به حرفمون گوش کنه
دوست دارم بارون بگیره
خدا ما رو با هم ببینه
ببینه که ما دوست داریم همدیگرو
راستی تو هم دوست داری منو؟
دوست دارم بارون بگیره
واسه خوابم این بهترین تعبیره
چه شیرینه واسم این رویا
خدا میخواد چیکار کنه با ما؟
دوست دارم بارون بگیره
باغبون رُز های زرد رو بچینه
بهم بده تا واست بیارم
با این کار خنده رو لبات بکارم
دوست دارم بارون بگیره
گرچه دلم مثل کویره
چون تو عاشق بارونی
میخوام همیشه پیشم بمونی!
| لینک | جمعه ٩ شهریور ،۱۳۸٦ - ميثم |
ثانیه ها...

ساعت رو دیوار خواب مونده
جای پات رو دلم جا مونده
خاک پر کرده فضای اتاق رو
چون پنجره ها باز مونده
قلبم به سختی میزنه
نذار دلم بشکنه
بوی عطرت تو اتاق نیست
زمان یادت رو از دلم میکنه
شب و روزم یکی شده
از من میپرسن چی شده؟
سکوت فریاد مبهم منه
همدم این روزهایم تنهایی شده
از تو عکست مونده یادگاری
وای خدای من،چه روزگاری!
فراوش شدم در چند ثانیه
ای ابر تیره نمیخواهی بباری؟
صدات تو گوشم میپیچه
اشکم رو گونه هام میریزه
یکی درخت آرزوهایم رو
قطع میکنه از ریشه
من همین روزها میمیرم
دست تو رو یه دنیای دیگه میگیرم
در بهشت یا جهنم بوسه رو
از باغ لبت میچینم!
۱۸ مرداد ساعت ۲۱
| لینک | جمعه ٩ شهریور ،۱۳۸٦ - ميثم |
آخر قصه...

انگار عاشق شدن جرمه
میگن چرا لیلی دل مجنون رو برده
تگاه ها سنگین،حرفها رنگین
میگن رسم عشق و عاشقی مرده
عشقی تو قلبه کوچیکم داشتم
رویاهایی پیش خود میپنداشتم
شکستند شیشه ی آرزوهایم را
من ماندم و اندوه و داغ و ماتم
چشم خیس و گریه ی نیمه شبم
بغض تو گلو،حرارت و تبم
بسه دیگه منو متهم نکنین
قید عشق و دل رو با هم زدم
حالا منم و کاغذ سفید
جواب دل تنهای منو بدید
جواب نمیدید حرفی نیست
لا اقل از دورٍ من روزدتر برید
نمیدانم چه کاری باید کرد
کاری کردید برم به پابوس مرگ
دیگه چیزی واسم نداشتید جز
یه دنیا خاطره و غصه و درد
امروز رو میگذرونم تا بشه فردا
فردا بازم میشم دلگیرِ تنها
قصه ی من آخرش همینه
من میمونم و کوله بار غمهام!
| لینک | جمعه ٩ شهریور ،۱۳۸٦ - ميثم |
گمشده...

این چه دنیایست
در تاریکی و پیچیدگی راه
در هیاهوی دلهره و التهاب
عشق من مونده واسم مثل ماه
این چه دنیایست
رها شدم در ظلمتی بی فانوس
ای کاش که خواب باشم
این باشه واسم حتی یه کابوس
این چه دنیایست
رها کردند مرا از شب تا سحر
تک و تنها میان غم ها
از یاد برده اند حتی رسم سفر
این چه دنیایست
هرگز به عشقش نمیرسد عاشق
شوق وصال و ترس فراق
رهایم در برکه ای بدون قایق
این چه دنیایست
با فکر به رفتارشان قلبم میگیرد
حسادت،نصیحت و تهمت
با گوش به حرفهایشان گریه ام میگیرد
این چه دنیایست
خیلی از زمونه خستم
گویی حق با آنهاست
هرگز به دست تو نمیرسه دستم!
| لینک | جمعه ٩ شهریور ،۱۳۸٦ - ميثم |
قلم...

قلم رو برمیدارم تا چیزی واست بنویسم
خیلی خستم بذار یه کم بشینم
قلم نمیرقصه رو کاغذ
بازم نوک قلم رو میبینم
قلمم مینویسه اما همش دروغه
کاغذ سفیده ولی فکرم چقدر شلوغه
تو دیگه اینبار باید راست بنویسی
ببین صداقت و راستی چه خوبه
قلم حرف دل صاحبت رو بزن
تو میخوای دروغ بگی حتی به من؟
حرفهای تکراریت رو کاغذ جا مونده
بالاخره واسه من تو دوستی یا دشمن؟
قلم یه روزی تو رو میشکنم
دروغگوتر از تو هیچ جا ندیدم
کاش میدونستی واسه رسیدن به عشقم
چه رنجهایی که من کشیدم
قلمو انداختم دور،همه چی تمومه
صبر من واسه رسیدن چه بی دوومه
بلند بهش میگم دوسٍت دارم
اما جواب اون فقط سکوته!
| لینک | جمعه ٩ شهریور ،۱۳۸٦ - ميثم |
سکوت...

نگفتم دوسٍت دارم اما انگار وقتشه
دلم رو مشناختم ولی نمیدونستم تنگ میشه
نگفتم دوسٍت دارم بلند میگم که بشنوی
گفتم یه روزی میری بالاخره دلمو میشکنی
نگفتم دوسٍت دارم گفتم سرت شلوغه
سکوتمو باور نکن بی حرفیهام دروغه
نگفتم دوسٍت دارم اما انگار زندگیمو باختم
با رویای تو آیندمو من ساختم
نگفتم دوسٍت دارم اما بشنو تو محرمی
تو این روزای بی کسی به زخم من تو مرهمی
نگفتم دوسٍت دارم بهت میگم ماه پیشونی
فقط تویی تو قلب من فرشته ی آسمونی
دوسٍت دارم رو گفتم ولی همش تو خوابه
غرورمو میبینی کلبه ای روی آبه!
| لینک | جمعه ٩ شهریور ،۱۳۸٦ - ميثم |
جام زهر...

دیگه نمیتونم از تو دور باشم
شب و روز تو فکر خاطراتت باشم
تو نیستی و صدات هنوز تو گوشمه
گفته بودم دوست دارم،اما انگار بازم کمه
لحظه هامو میکُشم تا به تو برسم
قفس رو باز کنن و سوی تو بر بکِشم
چشمامو با خیال تو روی هم میذارم
یعنی میشه یه روزی واست گل بیارم؟
هیچ میدونی تو از سَرمم زیادی؟
کاش بشه فقط تو تو خواب من بیایی!
تو نفس منی،هوس من نیستی
هم ماهی و هم ستاره ای،تو کیستی؟
امروز گذشت و تو یه رویا موندی واسم
ای کاش بیدار نشم و هنوز توی خواب باشم
دوسِت دارم رو بشنو که صدای قلبمه
روزی رو میخوام که دستت توی دستمه
دستهای کوچیکم بی تو سرد و تنهاست
گریه های نیمه شب من آروم و بی صداست
نمیخواستم بشنوی که غصه دارت بکنم
با چشمای خیس که نمیشه نگاهت بکنم
زندگی بدون تو رو از خدا نمیخوام
فکر کنم مشخص باشه این از تو نگام
من عاشقم همین و بس
جام زهر عشقت رو مینوشم با یک نفس!
| لینک | جمعه ٩ شهریور ،۱۳۸٦ - ميثم |


